تبليغاتX
عاشق تنها
ناتوانی در توصیف عشق
سلام به همه دوستان گل که بهم سر میزنن............

وبلاگمو عوض کردم لطفا اگه دوس داشتی به وب زیر سر بزن...........

DEVILLL

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/06ساعت 22:29  توسط سلیمان  | 

من چه ساده ام!واز صداقت سرشار...!
اما.......
دنيا پر از ريا و دروغ!ومرا نيز اينگونه ميخواهد...
امروز بر سادگي خود گريستم...و يا نه...خنديدم!
وقتي ديدم چه راحت به اتهام ساده دلي دل ديگري را رنجاندم...
آيا گناه از من بود که بي ريا بودم...يا نه...
يا گناه از نگاه ديگران است که مرا ريا کار ميخواهند...
چگونه تاب بياورم اين نگاههاي سنگين را...
ميگريزم و خودم را تنها مي يابم. در تنهايي غرق سکوت ميشوم...
سکوتي سنگين که راه فرياد را بر من ميبندد
و چه زجر آور است فريادي که در درون سينه ام حبس شده...
کاش ميمردم ديگر طاقت اين زندگي را ندارم
کاش ميشد امشب که ميخوابم ديگر بيدار نشوم

تقدیم به m

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/20ساعت 15:54  توسط سلیمان  | 

آنکس که میگفت دوستم دارد

 عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

 رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت

 صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:

                                دوستت دارم..............

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/07ساعت 17:44  توسط سلیمان  | 

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را برای انیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایش

و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 22:28  توسط سلیمان  | 

هرگز سخنانی را  که از چشمان تو شنیدیم فراموش نمیکنم میگویند چشمها دروغ نمی گویند ولی من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم آن هنگام که میگفتن.............

                                                           دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 12:40  توسط سلیمان  | 

سلام به همه

با دعوت دوست گلم ال -وای تو  بازی خط خطی شرکت میکنم . فقط شرمنده اگه کیفیت پایینه اسکنر خراب بود.:دی!! ولی سعی میکنم تا امشب درستش کنم

حالادوستانی که من دعوت میکنم:

۱:silver sark

۲:امیر عزیز

۳:نسیم خانوم

۴:مونا خانوم

۵:منا خانوم

راستی یادتون باشه قانون بازی اینه که مطلبی که از نظر شما بهترینه رو با خط خودتون بنویسین و تو وبتون قرار بدینو دوستانتونو دعوت کنین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 16:22  توسط سلیمان  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/07ساعت 10:58  توسط سلیمان  | 

میخوام همه ستاره ها بیان بشینن رو زمین

تو بشی تاج سر من اونا برات بشن نگین

ستاره فرشت میکنم ماهو چراغ خونتون

تو رو خدا امشب نرو امشبو پیش من بمون

سردی بادو بارون نبودن و ندیدنت

خورشیدو تاریک میکنه تو زندگیم نبودنت

این همه عاشقونه رو کی به تو داده نازنین

این همه عاشق کی داره تو کوچه پس کوچه کمین

یادت چه رویایی شده برای شب تا به سحر

غمت چه دنیایی شده تو هم از اون که بی خبر

صدات چه غوغایی شده گوش دیوونه دلم

همین روزاست از عشق تو از دیارتون برم

چه بی صداست شکستن این همه احساس غریب

اون که دلم دوسش داره رفتشو اشکامو ندید

تو که تو روزو شب من ستاره و ماه منی

یه بار بگو دوسم داری یه بار بگو مال منی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/06ساعت 15:32  توسط سلیمان  | 

 این مطلبو با درخواست یکی از دوستان میزارم که امیدوارم خوشش بیاد . البته اینم بگم اسم وبلاگ من بر گرفته از این شعر است.

تمومه خاطراتمون اشکای چشمای منه

دیگه باید خواب ببینم دستات تو دستای منه

اما بدون با عکس تو این روزا رو سر میکنم

خیلی بدی کردی به من محاله من ولت کنم

کدوم گلایه رو بگم یه عمره از تو دل خورم

تو فکر هیچیم نکن من غصه هاتو میخرم

بازم خدا دل منو برای اون نشونی کرد

تو هم برو مثل همه تنهانم بزارو بر نگرد

اما هنوز من چشم به در

نیستی من بی تو من در به در

نیستی ببینی که بی توتنهام

تو دست گرمت تو اوج سرمام

فکر نمیکردم روز جدایی

به دیدن من تنها نیایی

ساده عشقمو بهش فروختم

وقتی دیدمش بدجوری سوختم

دستات تو دستاش نگام میکردی

کاشکی میرفتی حیا نکردی

خیلی دلم گرفت ازت دیگه سراغمو نگیر

فقط یه عکس ازت دارم بیا اینم ازم بگیر

یه روز میفهمی قدرمو اما نمیدونی کجام

بمیرم واسه غربتم محاله اینورا بیام

یه عمره بغضه تو گلوم

یه آه سردی تو صدام

مهمون نوازی ای نبود خاک خودم دارم میام

من که دیگه دارم میرم نگی رفتو حرفی نزد

خدا نگه دارت باشه

گرچه دلم رنجید ازت

یادت میاد حرفای من

غمهای تو اشکای من

آخه برات من چیکار نکردم

زجرم میدادی دعات میکردم

چه شب ها من غصه هاتو خوردم

تو تب میکردی برات میمردم

یادت میاد من همونی هستم

که شبها تا صبح بیدار میشتم

دستات تو دستاش نگام میکردی

کاشکی میرفتی حیا نکردی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/02ساعت 1:27  توسط سلیمان  | 

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوسم میدارن

وسط قصه میشه سر به سرمن میزارن

تا میخواد قصه تمام بشه همه تنهام میزارن

میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه

تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه

میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم

ولی با این حرفا منم مثل اونام

یه دروغگو میشم وهمیشه ورد زبونام

              

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 18:2  توسط سلیمان  |